من از پای لعنتی ام می ترسم
دقیقا پای راست
پای من ولگرد نیست
و از ارتفاع می ترسد و بدون آنکه زیاد بلند پروازی کرده باشم
سقوط کرده است
یک اشتباه ساده مثل وقتی که ابرها فاصله شان را از رمین نمی دانند
حالا به خاطر پایم بیشتر گریه می کنم
به خاطر پایم می خواهم بمیرم
چه مرده هایی باشم که به راحتی مرده اند
چه مرده هایی که بادرد
چون کرمها هر جور پایی را می خوردند
من از پای لعنتی ام می ترسم
و از همه ی کسانی که شبها و روزها مفصلشان را با خودشان حمل می کنند
کاش می توانستم پایم را جای پایشان بگذارم!
این کاملا منصفانه است که کفشهایم را جفت بخواهم
وتفاوتی بین پای چپ و راست قائل نباشم
اگر چه دست راستم را بیشتر دوست دارم
چون به دهان نزدیکتر است
خودکار را می فهمد
و موقع دست دادن با هیچ کسی نمی لرزد









